زنان کوچک امیدهای بزرگ

                                                                     

زنان کوچک داستان چهار خواهر(جو، مگ، ایمی، بث) با اخلاق و خصوصیات بسیار متفاوت را روایت می کند. خواهرانی که با وجود تفاوت های بسیار دراخلاق، رفتار و علاقه مندی ها، ارتباط خوبی با هم دارند .

چهار خواهری که می توانند نماینده چهار شخصیت متفاوت در اجتماع باشند.جامعه ای که بسیار نزدیک به دنیای امروزی است.

جو در زنان کوچک (سورشا رونان)، دختری پر شور و با نشاط است، دختری مهربان و با گذشت که بیشتر از دیگر اعضای خانواده به فکر حفظ خانه و حفاظت از خانواده اش است . اوعاشق نویسندگی است و برخلاف تصور شایع که نویسندگان را انسان هایی آرام و متفکر می دانند پر جنب و جوش و خونگرم است.

جو علاقه به خواندن و نوشتن دارد و آرزو دارد که نویسنده شود و از طریق نویسندگی امرار معاش کرده و به خانواده اش کمک کند. جو متفاوت ترین دختر خانواده و به نوعی شاید متفاوت ترین دختر در اجتماع باشد. در میهمانی نمی رقصد، علاقه ای به مد لباس وتجملات ندارد، و حتی از ازدواج نیز فراری است.

جو نه تنها برای خود آرزوهایی دارد بلکه برای خواهران دیگرش هم آرزومند است.

 جو دوست دارد خواهر بزرگش مگ (اما واتسون) بازیگر شود و سفر کند، در حالیکه مگ زود عاشق شده و در فکر ازدواج و تشکیل خانواده است. مگ شخصیتی شناخته شده دارد. دختر بزرگ خانواده زنان کوچک که طبق اصول برخورد می کند و در موعد لازم عاشق می شود و ازدواج می کند.

مگ از زبان تمام دخترانی که مثل او فکر می کند و با خوب و بد ازدواج کنار می آیند پاسخ تاثیر گذاری به نگرانی های جو می دهد «اینکه رویاهای من متفاوت با رویاهای تو یا تصوری که تو از یک زندگی شگفت‌انگیز برای من داری هستند، سبب نمی‌شود که آن‌ها بی‌ارزش باشند»

و در نهایت به این نتیجه می رسد که منطقی بودن ،عاقلانه تصمیم گرفتن نیست. عاشقانه تصمیم گرفتن است .

 ایمی (_فلورنس پیو) تلفیقی از خصوصیات جو و مگ است، او در پاریس نزد عمه اش زندگی می کند و هنر می خواند، شیطنت های دوران کودکی اش به مرور زمان کاهش یافته و حال در دوران جوانی سعی می کند منطقی تر تصمیم بگیرد.

او با ابراز عشق به لاری، پسری که عاشق خواهر بزرگتر، جو بوده به نوعی عشق از دست رفته اش را دوباره باز می یابد. شجاعت و صداقت موجب می شود تا او به خواسته اش برسد. بازی بی نظیر(فلورنس پیو) در نقش ایمی موجب می شود تا مخاطب با او همزادپنداری کند. او هم به تحصیل هنر می پردازد و هم ازدواج می کند. شاید کج خلقی ها و شیطنت های او در دوران کودکی این تصور را در ذهن متبادر می کرد که او اینده ی روشنی نخواهد داشت ولی گذر زمان خلاف آن را نشان می دهد.

عشق درزنان کوچک، پیچیده نیست. ساده است به سادگی زندگی، زیبایی های خودش را دارد. برای هر یک اززنان کوچک داستان، عشق در شخصی یا در خواسته ای متجلی شده است. جو عاشق نویسندگی است. مگ عشق خانواده را در سر می پروراند و ایمی که عشق برایش همه چیزاست.

بث در میان زنان کوچک، آرام و بی صدا است، حرفی بر زبان نمی راند، احساسات و عواطفش را هنگام نواختن پیانو نشان می دهد.

بازی در سکوت (الیزا اسکانلن) زمانی به اوج زیبایی می رسد که برای سپاسگذاری نزد آقای لارنس (کریس کوپر) می رود. بث به موسیقی علاقه دارد و پیانو می نوازد. بیماری او ناشی از مهربانی و یاری رساندن اوست. او به نوعی قربانی عشقی می شود که میراث مادر است. کمک به فقرایی که با بیماری و فقر دست و پنجه نرم می کنند.

زیبایی بث درآرامش اوست. او هیچگاه شکایت نمی کند. حتی وقتی درآستانه مرگ قرار می گیرد. او زنی کوچک است که نگاهی عمیق به زندگی دارد. او آرزوهای عجیب و امیدهای واهی را رها کرده و زندگی را همان طور که هست دوست دارد.

گرویگ به درستی به تحلیل ونمایش این چهار شخصیت در زنان کوچک می پردازد. دخترانی که خواسته ها و علاقه مندی هایشان با هم متفاوت است و مخاطبان با آنها به راحتی همزادپنداری می کنند.

در زنان کوچک هر دختری به شخصه یک تعریف جدای از خانواده و اجتماع خود دارد. دخترانی که اعتقادهایشان  بر استعدادهایشان ارجحیت دارد. لذا اعتقاد آنهاست که هر یک را به سوی سرنوشت متفاوتی سوق می دهد.  

گاهی جامعه از دختران یک شخصیت تعریف شده می خواهد. یک نگاه، یک انتظار و توقع، بسیاری از ما تفاوت ها را نمی بینیم و نمی خواهیم بپذیریم که مقایسه سطحی و جانبداری از خلق و خوی های مشابه چه بسا می تواند زیان بار باشد.

  گرتا گرویک با آگاهی از این دیدگاه به سراغ اقتباس از رمان بی نظیر لوییزا می اسکات می رود. او به دور از تمایلات فمنیستی نوعی نگاه انسانی را در داستان خود دنبال می کند.

زنان کوچک گرویگ از بستر اتفاقات اجتماعی بی نصیب نمی مانند. بیماری و جنگ بلایایی هستن که جامعه به خانواده تحمیل می کند و یک قربانی می گیرد. هیچ زندگی ای به دور از تحولات اجتماعی و سیاسی رقم نمی خورد. و خانواده ای که گرویک به زیبایی به تصویر می کشد از این قاعده مثتثنی نمی باشد.

مارمی (لارا درن) در نقش مادر مظهر آرامش و پاکی است او نزد دخترش  اعتراف می کند که دچار استرس و نگرانی می شود ولی سعی می کند خود را کنترل کند. مادر زنان کوچک نمونه بی نظیری از یک مادر مهربان و با گذشت است. او با حفظ فاصله به دخترانش اجازه می دهد که خودشان برای آینده تصمیم بگیرند. نبود همسرش و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات خانه باعث نمی شود تا عقایدش را به دخترانش تحمیل کند.

مارمی برخلاف عمه ثروتمند خانواده (مریل استریپ) که خوشبختی را تنها در ازدواج با قشر مرفه می داند. فرزندانش را برای یافتن خوشبختی آزاد می گذارد.

زنان کوچک گرتا گرویک امروزی اند، با آنکه آنها در سال ۱۸۶۰ می زیستند اما نسخه کاملی ازآزادی بیان و اندیشه نسل نو را نشان می دهند.

درزنان کوچک، نکته ای که حائزاهمیت است و به چشم می آید انتخاب بازیگران وبازی های بی نظیری است که نشان از هدایت درست گرویگ دارد.

در کنار بازی بی نقص زنان کوچک داستان، لاری (تیموتی شالامی) از عهده نقش پسری جذاب و دوست داشتنی همسایه به خوبی بر می آید.او با همه خواهران ارتباط خوبی دارد ولی در همان نگاه اول عاشق جو شده است. شالامی به راحتی توانسته با بازی خوبش، تفاوت عشق جو با دیگر خواهرانش را با وجود ارتباط صمیمیمانه با همه آنها نشان دهد.

زنان کوچک در لباس هائی رنگارنگ میان منظره هایی چشم نواز همراه با موسیقی به یاد ماندنی داستان خود را به پایان می رسانند. موسیقی که اثر هنرمند خلاق، (الکساندر دسپلا) می باشد و بی شک دسپلا صدای خاموش احساسات و عواطف طغیان گر زنان کوچک داستان است

زنان کوچک گرتا گرویک، اقتباس فوق العاده ای از رمان مشهور لوییزا می الکات می باشد که دیدنش خالی از لطف نیست.

                                                                                                      نیلوفر طاهری

Related Articles

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *