آلیتا: پینوکیویی که دماغش دراز نمی شود

عصرعروسک هایی که روح دربدنشان تنیده شده و تبدیل به انسان می شوند دیگر گذشته است،حال ربات ها و سایبورگ ها، ابرماشین های پیشرفته با هوش مصنوعی هستند که آرزویی برای تبدیل شدن به انسان ندارند و بیشتر دوست دارند روز به روز پیشرفته تر از قبل، تجربیات انسانی را پشت سر بگذارند و به عنوان یک ابر ربات درمقابل انسان قد علم کنند .

آلیتا (رزا سالازر) نمونه ای ازآرزوی بشر برای دستیابی به چنین امکانی است

یک انسان ربات بسیار پیشرفته با حس گرهایی قوی، من جمله احساس بی نظیر، چشایی، بویایی، لامسه و احساس عشق.

آلیتا دختری که توسط دکترایدو(کریستوف والتر) از میان زباله های ارسالی آرمان شهری به نام زالم پیدا شده است و همانند پدر ژپتو هنرمندانه، آن را می سازد و روح درکالبدی آهنین می دمد.

آلیتا که نام و هویت جدیدی یافته، حال ما را با احساسات سرشارش شگفت زده می کند.

مخصوصا زمانی که عاشق هوگو( کیان جانسون) یک پسر زورگیر خیابانی می شود و حاضر است قلبش را به او تقدیم کند گرچه تقدیم شاعرانه قلب که با درآوردن فیزیکی آن همراه است.

این رفتار او نوعی ابراز عشقی خنده دار است ولی زمانی که ازفروش آن و جایگزین کردن قلبی ارزان تر سخن به میان میآید دیگر معادلات انسانی به هم می ریزد.

آلیتا گذشته اش را فراموش کرده ولی به زودی درمی یابد که ازشهری آمده که تقریبا همه مردم شهردوست دارند به آنجا بروند و رفتن به آن شهر برایشان به یک آرزو تبدیل شده است.

شخصیت منفی ماجرا، ویکتور(ماهرشالاعلی) که شخصیت خبیث داستان می باشد در واقع عروسکی است که ازطرف شخصیتی به نام نوا که آلیتا او را دشمن می نامد هدایت می شود.

نوا اجازه ورود به آرمان شهررا به ساکنان شهر آهنی نمی دهد، وساکنین مجبوربه ادامه زندگی با شرایطی سخت می باشند به طوری که حتی کسب درآمد برای دکتر شهر (دکتر ایدو) نیز آسان نیست.

داستان آینده را به تصویر می کشد، آینده ای که بشر برای خود تصور می کند، دوران حکومت سایبورگ ها و ابر قهرمان ها، اما تا چه حد منطقی و باورپذیر می باشد و تا چه اندازه آلیتا توانسته انتظارات مخاطب را از داستان برآورده کند.

شخصیت پردازی ضعیف در داستان با وجود اکشن قوی و جلوه های بصری بی نظیر و ریتم بسیار عالی اثر، نتواسته پنهان بماند و در طول داستان برجسته است مخصوصا شخصیت شیرین (جنیفر کانلی) ، همسر قبلی دکتر ایدو که در خدمت ویکتور می باشد.

گویا تنها برای تبلیغات رسانه ای مورد استفاده قرار گرفته است.

دلیل شیرین برای همکاری با ویکتور بازگشت به زالم است که چندان منطقی به نظر نمی رسد.

ازدست دادن فرزندش توسط یک سایبورگ نیز تاثیر چندانی در عملکردش نمی گذارد و هدفی برای انتقام ندارد و تنها می خواهد به شهرش باز گردد.

آلیتا فیلمی سرگرم کننده است به شدت سرگرم کننده، شهری مملو از انسان و سایبورگ با معماری ازآهن و برگزاری مسابقات هیجان انگیز موتوربال که جذابیت فیلم را دو چندان کرده است.

آلیتا یک مانگای جذاب است

جثه کوچک و چشمان درشت، وجه ای دوست داشتنی به او داده و همین موجب شده تا با تمامی کاستی های فیلمنامه و ضعف شخصیت پردازی و نداشتن تعلیق و پیچش داستانی مخاطب او را دنبال کند.

اما همه چیز از پیش تعیین شده است و مخاطب جلوتر از قهرمان عملکرد های او را پیش بینی می کند.

هرچند باید بدانیم بی شک همکاری مشترک جیمزکامرون و رابرت رودریگز برای سرگرم کردن نبوده است.

جدا سازی دو فضای آسمان و زمین، دو شهر آسمانی و زمینی دو نوع زندگی آسمانی و زمینی مطمئنا می خواهد گویای مطلبی باشد آنها که آن بالا هستند همه چیزدارند و آنها که درزمین زیست می کنند به اندک امکاناتی سرگرم و دلخوش.

آرزوی رفتن به شهری که در آسمانها است آرزویی است که کم کم ازخیال شخصیت ها رخت بر می بندد و آنها زندگی کنونی خود را بیشتر دوست می دارند و به نوعی لحظه و اکنون را بر می گزینند.

موسیقی فیلم تاثیرگزار و به جاست، بیرون از کار نیست و قصد خودنمایی ندارد.

بازی ها نیزروان است گرچه در بسیاری از سکانس ها دیالوگ ها به کمک بازیگران نمی آید به خصوص دیالوگ های وکتور، که ماهرشالاعلی سعی دارد در بازی سکوت های معروفش آن فضاها را پر کند.

اگر از دوستان فیلم های اکشن و هیجان انگیز هستید آلیتا را ببینید.

ابرقهرمانی در هیئت یک زن که مانند ابرقهرمان های مرد بی نقص ظاهر شده و بی شک به مذاق دوستاران این ژانر خوش می آید.

نویسنده: نیلوفر طاهری

برای مشاهده فیلم سینمایی آلیتا بر روی اینجا کلیک کنید.

Related Articles

1 Comment

  • admin , مرداد ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۴:۲۹ ب٫ظ

    تست

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *